درباره وبلاگ

فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
When God created woman he was working late on the 6th day
وقتی خدا زن را آفرید، او تا دیر وقت روز ششم کار می کرد.
An angel came by and said: “Why spend so much time on that one?”
یکی از فرشتگان نزد خدا آمد و عرض کرد: چرا اینهمه زمان صرف این مخلوق می کنید؟
And the Lord answered:
خداوند فرمود:
“Have you seen all the specifications I have to meet to shape her?”
آیا از تمام خصوصیاتی که برای شکل دادنش می خواهم در او بکار ببرم اطلاع دارید؟
She must be washable, but not made of plastic, have more than 200 moving parts which all must be replaceable and she must function on all kinds of food, she must be able to embrace several kids at the same time, give a hug that can heal anything from a bruised knee to a broken heart and she must do all this with only two hands”.
او باید قابل شستشو باشد، اما نه از جنس پلاستیک، با بیش از دویست قسمت متحرک با قابلیت جایگزینی. او آنها را باید برای تولید انواع غذاها بکار ببرد، او باید قادر باشد چند کودک را همزمان در بغل بگیرد، آغوشش را برای التیام بخشیدن به هر چیزی از یک زانوی زخمی گرفته تا یک قلب شکسته بگشاید. او باید تمام اینکارها را با دو دست خود انجام بدهد.
The angel was impressed.
فرشته تحت تأثیر قرار گرفت.
“Just two hands....impossible!“
”فقط با دو دستش... این غیر ممکن است!“
And this is the standard model?!
و آیا این یک مدل استاندارد است؟
“Too much work for one day....wait until tomorrow and then complete her“.
”اینهمه کار برای یک روز ... تا فردا صبر کن و آنوقت او را کامل کن
I will not”, said the Lord. “I am so close to complete this creation, which will be the favourite of my heart”.
خدا فرمود: اینکار را نخواهم کرد و خیلی زود این موجود را که محبوب دلم است، کامل خواهم کرد.
“She cures herself when sick and she can work 18 hours a day”.
وقتی که ناخوش است، از خودش مراقبت می کند. او می تواند 18 ساعت در روز کار کند.
The angel came nearer and touched the woman.
فرشته نزدیکتر آمد و زن را لمس کرد.
“But you have made her so soft, Lord”
”اما ای خدا، او را بسیار لطیف آفریدی.“
“She is soft", said the Lord, “But I have also made her strong. You can’t imagine what she can endure and overcome.“
خداوند فرمود: بله او لطیف است، اما او را قوی نیز ساخته ام.
نمی توانی تصور کنی که او چه سختیهایی را می تواند تحمل کند و بر آن فائق شود.
“Can she think?" the angel asked.
فرشته پرسید آیا او می تواند فکر کند؟
The Lord answered:
“Not only can she think, she can reason and negotiate.”
خداوند پاسخ داد: نه تنها می تواند فکر کند، بلکه می تواند استدلال و بحث کند.
The angel touched the womans cheek....
فرشته گونه های زن را لمس کرد.
“Lord, it seems this creation is leaking! You have put too many burdens on her.”
” خدایا، بنظر می رسد این موجود چکه می کند! شما مسئولیت بسیار زیادی بر دوش او گذاشته ای.“
“She is not leaking....it’s a tear” the lord
corrected the angel
”او چکه نمی کند.... این اشک است“ خداوند گفته فرشته را اصلاح کرد.
“What’s it for?" asked the angel.
فرشته پرسید ”این اشک به چه کار می آید؟“
And the Lord said:
“Tears are her way of expressing grief, her doubts, her love, her loneliness, her suffering and her pride.”
و خداوند فرمود:
”اشکها وسیله او برای بیان غم هاو تردیدهایش، عشق اش و تنهایی اش، تحمل رنجها و غرور اش است.“
This made a big impression on the angel; “Lord, you are genius.
You thought of everything. The woman is indeed marvellous!”
این گفته فرشته را بسیار تحت تأثیر قرار داد و گفت ”خدایا تو نابغه ای. تو فکر همه چیز را کرده ای. زن واقعا موجود شگفت انگیزی است.“
Indeed she is!
Woman has strengths that amazes man. She can handle trouble and carry heavy burdens.
آری او واقعاًشگفت انگیز است! زن تواناییهایی دارد که مرد را شگفت زده می کند. او مشکلات را پشت سر می گذارد و مسئولیتهای سنگین را بر دوش می کشد.
She holds happiness, love and opinions.
She smiles when feeling like screaming.
او شادی، عشق و اندیشه را با هم دارد. او می خندد هنگامی که احساسی شبیه جیغ کشیدن دارد.
She sings when she feels like crying, crys when she is happy and laughs when she is afraid.
او آواز می خواند وقتی احساسی شبیه گریه کردن دارد، وقتی که خوشحال است گریه می کند و وقتی که ترسیده است می خندد.
She fights for what she belives in.
Stand up against injustice.
او برای آنچه اعتقاد دارد مبارزه می کند و علیه بی عدالتی می ایستد.
She doesn't take “no” for an answer, when she can see a better solution. She gives herself so her family can thrive. She takes her friend to the doctor if she is afraid.
وقتی که راه حل بهتری بیابد، برای جواب دادن از کلمه ”نه“ استفاده نمی کند. او خودش را وقف پیشرفت خانواده اش می کند. او دوست پریشان حالش را نزد پزشک می برد.
Her love is unconditional.
عشق او مطلق و بدون قید و شرط است.
She cries when her kids are victorious. She is happy when her friends do well.
She is glad when she hears of a birth or a wedding.
وقتی فرزندانش موفق می شوند گریه می کند. و از اینکه دوستانش روزگار خوشی دارند خوشحال می شود.
او از شنیدن خبر تولد و عروسی شاد می شود.
Her heart is broken when a next of kin or friend dies.
وقتی دوستان و نزدیکان او فوت می کنند دلش می شکند.
But she finds the strength to get on with life.
ولی او برای فائق آمدن بر زندگی نیرو می گیرد.
She knows that a kiss and a hug can heal a broken heart.
او می داند که یک بوسه و یک آغوش می تواند یک دل شکسته را التیام بخشد.
There is only one thing wrong with her
او فقط یک اشکال دارد.
She forgets what she is
worth...
فراموش می کند که او چه ارزشی دارد...
نوشته شده توسط سنا در جمعه هفتم تیر 1387 ساعت 18:4 موضوع | لینک ثابت
دختران انقدر خالصانه عاشق می شوندکه حتی گل ها و پروانه ها هم به انها حسادت می کنند.
دختران انقدر با احساس اند که معنای عشق را بسیار والاتر از انچه که هست درک می کنند.
دختران لایق ان هستند که شاهزاده ی عشق با اسب سفید انها را بر مرکب خوشبختی سوار کند و به اسمان رویا ببرد.
دختران لیاقت ان را دارند که مرد ایده ال خود را از میان بهترین های زمین و اسمان انتخاب کنند .
اری... دختران لایق بهترین ها هستند![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط سنا در شنبه هجدهم خرداد 1387 ساعت 19:32 موضوع | لینک ثابت
اینجا سرای چشمان خسته است...
پلکها خمیازه می کشند
حتی خمیازه ها نیز عصا به دست راه می روند...
آه که اینجا کمر تنهایی اشک نیز خم شده است
وای که اینجا...
حتی سلام باران نیز تکراری است...
یک نفر
یک نفر دلتنگ است
یک نفر می گوید
یک نفر سخت دلش بارانی است
یک نفر در گلوی خویش،بغض خیسی دارد
بغض کالی دارد....
یک نفر طرح وداع می کشد روی گل سرخ خیال...
اینجا سرای عشق بی همتای ماست...
نوشته شده توسط سنا در دوشنبه پنجم شهریور 1386 ساعت 15:26 موضوع | لینک ثابت
شعری زیبا
میازار موری که دانه کش است که جان دارد و جانم به قربانت ولی حالا چرا عاقل کند کاری که باز آید به کنعان غم مخور
روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خواستن توانستن است
نوشته شده توسط سنا در دوشنبه یکم مرداد 1386 ساعت 17:43 موضوع | لینک ثابت
آی آدمها !
چه کسی می داند
خانه دوست کجاست
چند روزی است
که از ديدن او محروميم
اندکی يادم هست
چهره اش زيبا بود
خانه اش کوچه مهر
جنب باغ گل ياس
روی پيراهن او
نقش علفهای بهار
و دو چشمش
صدفی باز
پر از مرواريد
و لبش
غنچه شاد
قامتش
قامت يک سرو بلند
آی آدمها!
با چنين اوصافی
چه کسی يادش هست
ديده باشد در شهر
غنچه گمشده تنها را
پس بگويد با من :
خانه دوست کجاست
نوشته شده توسط سنا در پنجشنبه سی ام فروردین 1386 ساعت 16:58 موضوع | لینک ثابت
گيج و مبهوت سئوالي بودم
كفتري پاي درختي بي برگ
پرپرخون به زمين مي سائيد
كودكي شاد از اين كه چه زيبا زده است
كفترك گشته تلف
رفقايش همه با شور و شعف
شرط اين نكته كه فردا ديگر
تير آنها بخورد قلب هدف
مرد همسايه ، حواسش پرت است
گيج فرداست و فرداهايش
فكر اين نكته كه با جيب تهي
چه دهد پاسخ صاحبخانه
فكر اين حادثة تلخ كه شايد فردا
كنج يك كوچه تاريك و سياه
خود او هم خط يك حادثه را بردارد
مرد خوبيست صداقت پيشه است
بوي تلخي زحقيقت دارد
ليك در چشمانش
موج ترسي روشن مي درخشد هردم
ترس از رفتن و تنها ماندن
ترس از ماندن و تنها ماندن
شغل او آزاد است
خود او گفته
نمي دانم من
شغل او هرچه كه باشد
خود او آزاده است
حرفه اش شايد باشد
معماری …
يا كه نقاشي و يا رفتگري
چه اهميت دارد شغلش
اصل اين است كه “ انسان باشيم ”
درد اينجاست
كه تا اين لحظه
چون كسي واقف شغلش نشده
حرفها پشت سرش بسيارست
خلق مردم اين است
و نبايد كه برنجيد اگر فردا روز
تهمت دزدي و هيزي به شما بند كنند
نوشته شده توسط سنا در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385 ساعت 20:8 موضوع | لینک ثابت
اين سماور جوش است
پس چرا ميگفتي
ديگر آن خاموش است
باز لبخند بزن
قوري قلبت را زودتر بند بزن
توي آن مهرباني دم كن
بعد بگذار كه آرام آرام
چاي تو دم بكشد
شعلهاش را كم كن
دستهايت: سيني نقره نور
اشكهايم:استكانهاي بلور
كاش استكانهاي مرا
توي سينيِ خودت ميچيدي
كاشكي اشك مرا ميديدي
خندههايت قند است
چاي هم آماده است
چاي با طعم خدا
بوي آن پيچيده
از دلت تا همه جا
پا شو مهمان عزيز
توي فنجان دلم
چايي داغ بريز
نوشته شده توسط سنا در چهارشنبه بیستم دی 1385 ساعت 10:59 موضوع | لینک ثابت
چند راه ساده براي تقويت اعتماد بنفس
به خودتان عشق بورزيد.از خود به خوبي ياد كنيد.خود را تشويق وستايش كنيد.با جسم خود خوب رفتار كنيد.از مواهب الهي لذت ببريد.بيان و ذهنيت مثبت داشته باشيد.هميشه در جيب خود پول داشته باشيد.آنچه داريد يادآوري كنيد.هميشه تبسمي بر لب داشته باشيد.ارتباط با خدا و نيروي توكل را فراموش نكنيد.خود را به ديگران وابسته نكنيد.براي خود ارزش و احترام قائل باشيد.از بحث كردن جدا اجتناب كنيد.به ديگران عشق بورزيد.همه را ببخشيد.كسي را تحقير نكنيد.براي قدرتمند شدن يكديگر را تحسين كنيد.از خوبي ديگران قدرداني و تشكر كنيد.در هممه حال شكرگذار باشيد.مسئوليت پذير باشيد.در تصميمهاي خود تاخير نياندازيد.قاطعانه نه بگوييد.نظر خود را اعلام كنيد.احساسات خود را ابراز كنيد.فراوان گوش كنيد و زياد حرف نزنيد.تبريك و تسليت بگوييد.هديه بدهيد ؛ هديه رابپذيريد. حمايت خانواده را برانگيزيد.از خدا هدايت بطلبيد
نوشته شده توسط سنا در شنبه بیست و پنجم آذر 1385 ساعت 19:47 موضوع | لینک ثابت
آخراي فصل پاييز يه درخت پير و تنها آخه من ميون برگا فقط تنها تو رو دارم وقتي برگ درختو مي ديد، داره از غصه ميميره باخدا راز و نياز كرد اونو از درخت نگيره، با دلي خوردوشكسته گفت نذار از اون جدا شم، اي خدا كاري بكن كه تا بهار همين جا باشم، برگ تو خلوت شبونه از ته دل با خدا گفت غافل از اينكه يه گوشه باد همه حرفاشو ميشنفت باد اومد باخنده اي گفت : آخه اين حرفا كدومه با هجوم من رو شاخه عمر هردوتون تمومه يه دفه باد خيلي خشمگين با يه قدرتي فراوون سيلي زد به برگ و شاخه تا بگيره از درخت جون ولي برگ مثل يه كوهي به درخت چسبيدو چسبيد تا كه باد رفت پيش بارون بارونم قصّه رو فهميد بارون گفت با رعد وبرقم مي سوزونمش تا ريشه تا كه آثاري نمونه ديگه از درخت و بيشه ولي بارونم مثل باد توي اين بازي شكست خورد به جايي رسيد كه بارون آرزو مي كرد كه مي مرد برگ نيفتاد و نيفتاد آخه اين خواست خدا بود نُه نكته مهم را بدانيد. * چه طور بگوييم نه و ديگر قرباني نباشيم. منبع: 60 نكته براي زندگي بهتر،ليندا فليد،مترجم: سپيده خليلي،انتشارات قدياني
تنها برگي روي شاخش، مونده بود ميون برگا
يه شبي درخت به برگ گفت:كاش بموني در كنارم ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
* سختيها ميگذرند و همه چيز تغيير ميكند.
* نگوييد "نه" ولي روي نظر خود پافشاري كنيد.
* چگونه لبخندي خيره كننده بزنيم؟ لبخند زندگي شما را روشن خواهد كرد.
* آرزوها به حقيقت ميپيوندند،باور داشته باشيد.
* بدانيد كه چطور منظورتان را به ديگران بفهمانيد،آنوقت زندگي مانند نسيمي خوشايند خواهد شد.
* بخشش شادي آور است،امتحان كنيد.
* چگونه تحسين ديگران را بپذيريم؟ با لبخند و تشكر.
* هميشه منتظر بهترينها باشيد،اتفاق خواهد افتاد.
نوشته شده توسط سنا در دوشنبه بیست و دوم آبان 1385 ساعت 12:11 موضوع | لینک ثابت
ز ليلايي شنيدم يا علي گقت
به مجنون چون رسيدم يا علي گفت
نسيمي غنچه اي را باز مي كرد
به گوش غنچه كم كم يا علي گفت
چمن با ريزش باران رحمت
دعاي كرد او هم يا علي گفت
يقين پروردگار آفرينش
به موجودات عالم يا علي گفت
دلا بايست هر دم يا علي گفت
نه هر دم بل دمادم يا علي گفت
به هر روز به هر شب يا علي گفت
به هر پيچ به هر خم يا علي گفت
دمي كه روح در آدم دميدند
ز جا بر خاست آدم يا علي گفت
علي در كعبه بر دوش پيمبر
قدم بنهاد و آن دم يا علي گفت
عصا در دست موسي اژدها گشت
كليم آنجا مسلم يا علي گفت
نمي شد زنده جان مرده هرگز
يقين عيسي بن مريم يا علي گفت
ز بطن حوت يونس گشت آزاد
ز بس در ظلمت يم يا علي گفت
به فرقش كي اثر مي كرد شمشير
شنيدم ابن ملجم يا علي گفت
مگر خيبر ز جايش كنده ميشد؟
يقين آندم علي هم يا علي گفت
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
و نمي دانستي
من به چه دلهره از باغچه همسايه
سيب را دزديم
باغبان از پي من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضب آلوده به من كرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتي و هنوز
سالهاست كه در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تكرار كنان
مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق اين پندارم
كه چرا
خانه كوچك ما سيب نداشت
نوشته شده توسط سنا در پنجشنبه بیستم مهر 1385 ساعت 17:23 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها